خوش آمدید ، امروز : دوشنبه 29 آبان 1396   هم اکنون : -
جستجو :
   ورود عضویت

سخنرانی آقای دکتر همایون از تهران در بیست و هشتمین سمینار تخصصی بقیه الله )عجل الله(


تاریخ ارسال : 1395/4/24 10:16:18 تعداد بازدید : 270 مرتبه نسخه ی قابل چاپ

روزی که قرار بود فراق حضرت یعقوب و یوسف به انتها برسد و پایان این دوران هجران باشد که انشاء الله ما هم در همین حال و هوا باشیم یک پیراهنی حضرت یوسف داشت که این پیراهن خیلی مشهور هست و همه میدانند.

بسمه تعالی
سخنرانی آقای دکتر همایون از تهران در بیست و هشتمین سمینار تخصصی بقیه الله )عجل الله(
دوم خرداد سال 5931 مصادف با 51 شعبان المعظم 5391
روزی که قرار بود فراق حضرت یعقوب و یوسف به انتها برسد و پایان این دوران هجران باشد که انشاء الله ما هم در همین حال و هوا باشیم یک پیراهنی حضرت یوسف داشت که این پیراهن خیلی مشهور هست و همه میدانند. این پیراهن برای حضرت آدم بود، حضرت حوا با دست خودش بافته بود با گلهای بهشتی که خیلی معطر بوده، در آن جنت برزخی که بودند معطر کرده بود و این پیراهن دست به دست از طریق انبیاء رسیده بود و پیش حضرت یوسف بود و وقتی که قرار شد این ماجرا به اتمام برسد حضرت یوسف آن پیراهن را باز کرد. و آن پیراهن را که باز کرد بوی عطر آن پیراهن آمد و حضرت یعقوب با مشام مقتنی بر نبوتی که داشت فهمید که دارد این اتفاق می افتد و دارد ماجرا به اتمام میرسد. اگر چه که بقیه باور نمی کردند که دارد این اتفاق می افتد. چه میدانیم! شاید امام زمان ارواحنا فدا دارند آن پیراهن را باز میکنند و آن پیراهن الان خدمت ایشان هست و با ایشان آن پیراهن خواهد آمد. جزء میراث انبیاء که می آید یکیش همان پیراهن هست و شاید آن پیراهن دارد باز میشود که این چنین عطر مهدوی دارد در همه جای جهان گسترده میشود. بیست و هشت سال پیش که شما این جریان را شروع کردید فکر نمیکنم به مثل امروز عالم، عالم مهدوی بود امروز همه عالم، همه کشور دارد فضای مهدوی را استشمام میکند. و انشاءالله که باشیم و ببینیم. در همین شهر، این شهر شما و این منطقه ما و شما به اندازه روایات به منطقه استخر مشهور هست. استخر دو جا برای من خیلی نمود دارد: یکی اینکه میدانید احتمالا اینجا جزء منطقه حکومت بزرگ حضرت سلیمان نبی بوده، آن حکومتی که تا قبل از ظهور امام زمان )عج( تکرار نخواهد شد و عرصه بسیار گسترده و پیچیده و بسیار عجیبی داشته مرزهای شرقی آن در منطقه استخر بوده و این نشان میدهد که یک ظرفیتی در این سرزمین وجود دارد و جای دوم که این ظرفیت را به منصه ی ظهور می رساند موقعی هست که ایرانیان می خواهند با امام زمان )عج( بیعت کنند از این منطقه
اتفاقات می افتد، اتفاقات در این منطقه هست. انشاء الله همین که بیست و هشت سال هست که این مجلس دارد برگزار میشود نشانه خوبی باشد برای اینکه این ظرفیت در این سرزمین وجود دارد و انشاءالله همگی ما باشیم و ببینیم و انشاء الله چشممان به جمال امام زمان ارواحنا فدا روشن شود. ببینید یک ذکری از یک قومی در روایات آخرالزمان هست، که این قوم به ویژگی می رسند که می توانند مقدمه سازی ظهور را انجام بدهند.
آیه شریفه 45 سوره مبارکه انعام و خیلی آیات دیگر که می شود یکی یکی با هم مرور بکنیم. " اعوذ و بالله من الشیطان الرجیم" " یا ایها الذین آمنو من یرتد منکم عن دینه فسوف یات الله بقوم یحبهم و یحبونه" هر کدام از شما که از دین مرتد بشوید خداوند یک قومی را می آورد که هم خدا را دوست دارند و خدا هم آنها را دوست دارد و بقیه ویژگی هایی که در این آیه شریفه در مورد این قوم می گوید. "آخرین منهم لما یلحقو بهم" در سوره مبارکه جمعه، معمولا نماز جمعه که هست این آیه را میشنوید. قوم دیگری هستند که هنوز نیامدند از این آیات ما تقریبا متعدد داریم که ذکر یک قومی هست که این قوم را پیامبر اکرم )ص( روایت ذیل آیه، دست بر شانه سلمان فارسی زدند و فرمودند که "هم و زبو" سلمان فارسی و قوم سلمان فارسی هستند. انشاء الله که ما باشیم نمیخواهیم ادعا کنیم حتما ما هستیم ولی انشاء که ما باشیم انشاءالله که در همین دوره کار به آخر برسد. به هر حال پیامبر اکرم )ص( این بشارت را دادند که در آخرالزمان قوم فارس چنین خواهند کرد که من چه قدر مشتاق دیدار برادرانم هستم. اینهایی که دور و بر حضرت بودند عرض کردند مگر ما برادرهای شما نیستیم عرض کردند شما اصحاب من هستید، برادرهای من در آخرالزمان می آیند در حالی به من ایمان می آورند که من را ندیدند فقط از روی نوشته ی روی کاغذ، تعبیر روایت سیاهی روی سفیدی، از این رو به من ایمان می آورند و این اتفاق قطعا در تاریخ بشر افتادنی خواهد بود چه خوب که انشاءالله این افتخار نصیب ما و این قوم زمانی اهل فارس بشود. اگر قرار باشد که چنین مأموریتی گردن ما باشد این که ما فکر کنیم یک تافته جدا بافته هستیم، یک قومی هستیم که در هر حال خداوند به دست ما این آرزوی حداقل ده هزار ساله انبیاء را محقق خواهد کرد و هر جور رفتار کردیم اشکال ندارد، این همان چیزی هست که بنی اسرائیل هم به اشتباه افتادند فکر کردند قوم برگزیده خدا هستند. وقتی میشود قوم برگزیده خدا باشیم که اهل عمل باشیم، اهل اقدام باشیم باید این زمینه سازی ظهور را انجام بدهیم اگر نکردیم نمی شود. اگر برگشتیم عقب "ان عدتم عدنا" دوباره برمی گردیم به عقب. ولی به نظر میرسد که ما در این مسیر داریم جلو می رویم برای این که این مسیر را با هم مرور کنیم من یک قصه ای را نقل کنم. خدا رحمت کند آقای عسکراولادی را من در خطبه های پیش از نماز جمعه این داستان را از ایشان شنیدم البته کاملش را ایشان نگفتند و بعد من در یک جلسه خصوصی تر دیدم که ایشان یک قسمت دیگر هم به این اضافه کردند بعد این مجموعه کامل را دیدم نقل مکتوب شده در نتیجه خودم را مجاز دانستم که این نقل را جاهای دیگر هم انجام بدهم. ایشان می گویند که بهمن ماه سال 54 بود اوایل جریان انقلاب بود ایشان میگوید که من راه افتادم بروم خانه امام رحمت اله علیه در راه متوجه شدم که ساواک دنبالم هست و دارند تعقیبم می کنند به هر سختی بود خودم را رساندم قم و اینها را گم کردم
و رفتم در خانه امام می دانستم از خانه بیایم بیرون ساواک بیرون ایستاده که من را دستگیر کنند، خانمم هم هیچ خبر نداشت ماجرا چی هست اسامی همه مجاهدین و مبارزین انقلاب در کشوی میزم بود و اگر میگرفتند همه چیز از دست می رفت، تازه جوانه های اول انقلاب هست که دارد این اتفاق می افتد. ایشان می گوید کارهایم را خدمت امام کردم و یک بحثی آن موقع مطرح بود که خیلی ها به امام می گفتند که شما این راهی را که آغاز کردید دارید اشتباه می کنید که روی مردم حساب می کنید. مردم مثل ملی شدن صنعت نفت، مثل مشروطه و غیره پشت سر شما نخواهند آمد، علما پشت سر شما نیستند هیچ کس نمی آید و شما تنها می مانید و این نهضت شکست می خورد آن موقع این حرف خیلی حرف مشهوری بوده، میگفت منم دائم این حرف را تکرار میکردم اگرچه که بودیم در خدمت امام و مبارزه کنیم و کار را جلو ببریم ولی احساسمان این بود که این کار نمی گیرد و به انجام نمی رسد میگفت چند بار چون ترس این و نگرانی ماجرای بیرون را داشتم که ساواک بیرون ایستاده و همین مقداری را هم که شروع کردیم از دست برود این را خدمت امام تکرار میکردم میگفت آخر سر امام یک نگاهی به من کردند گفتند آقای عسکر اولادی ما اینجا انقلاب می کنیم و پیروز می شویم و بعد این انقلابمان را اولا به کشورهای اسلامی صادر میکنیم و بعدا به همه جهان صادر میکنیم و آن روز روزی هست که ما می توانیم خدمت حضرت عرض کنیم که آماده ظهور هستیم و بعد فرمودند این حداقل سی سال طول میکشد. و بعد به ایشان گفته بود که شما هم هستید و می مانید و می بینید چنین روزی را که ایشان ماند که تا همین چند سال اخیر فوت کرد خدا رحمتش کند. میگفت من آمدم بیرون و باورم نمی شد که چنین چیزی واقعیت پیدا کند. خب خودتان را بگذارید جای آدمهای سال 54 ،کسانی که دنبال مبارزه بودند، فضای سنگینی که آن موقع حاکم بود، حتی سال 44 و 45 هم کسی باورش نمی شد، آنهایی که اهل مبارزه بودند، ماهایی که مثلا جوان و نوجوان بودیم آن موقع که هیچ آنهایی هم که اهل مبارزه بودند باورشان نمی شد که به این سرعت انقلاب گر بگیرد و کار به انجام برسد. خب آن روزی که به انجام رسید یکی مثل من واقعا فکر نمیکردم که انقلاب اسلامی قرار است چنین ماجرایی را در جهان ایجاد کند، قرار هست جهان را به هم بزند، قرار هست تاریخ را به هم بزند. ما فکر میکردیم یک حکومت کافر ظالمی هست که قرار هست این حکومت کنار برود و حکومت اسلامی بیاید که عرق فروشی ها بسته شود، سینماها اصلاح شود، بعد ما مسلمانانه کنار هم زندگی کنیم همین. بیشتر از این باورمان نمی شد. امام سال 54 متوجه اند که قرار است چه اتفاقی بیافتد، قرار هست تمدن نوین اسلامی پیش رویمان باشد، قرار هست از ایران به کشورهای اسلامی از کشورهای اسلامی به همه جهان )سوئد و دانمارک آمریکا و انگلیس و...( قرار هست همه اینها حکومتشان اسلامی بشود. این اتفاق را آن
موقع امام )ره( پیش بینی میکرد و با شدت و با دقت و با صراحت بیان می کردند چنین چیزی حداقل سی سال باید به پای این مبارزه بایستیم. به جای اینکه ماجرا را از سال 45 شروع کنیم بیایید با هم از سال 45 شروع کنیم، چرا این را عرض میکنم؟ 22 بهمن سال 45 نظام جمهوری اسلامی در ایران مستقر شد ولی آن چیزی که در شمارش این سالها برای ما مهم هست به نظر می رسد یک اتفاق بسیار مبارکی هست که کسی خیلی فهمید یعنی چه؟ به نام روز قدس و اعلام روز قدس. 45 مرداد ماه سال 4545 تقابل جدی و رسمی ما با رژیم جعلی اسرائیل، رژیم غاصب صهیونستی از آن لحظه آغاز شده. این دو تا پایگاهی که قرار است برای زمینه سازی ظهور در جهان زده بشود یک پایگاه در ایران اسلامی، یک پایگاه در اسرائیل و رژیم صهیونیستی و این دوتا قرار است با هم تقابلشان را ادامه بدهند تا ما برسیم به آن روزی که همه جهان آگاه بشوند که دنیا چه خبر است و تاریخ چه خبر بود. از سال 45 ما به دلیل اینکه ادعا کرده بودیم که میخواهیم وارد مأموریتی به نام زمینه سازی ظهور بشویم، شایسته ابطلاعات، بلاها و آزمایشها شدیم. طبیعی هم هست هر قومی چنین ادعایی بکند باید برود در فرایند ابتلاع و آزمایش "ام حسبتم ان تدخل جنه و لما یعطکم مثل الذین خلو من قبلکم" همین جوری وارد بهشت و بهشت ظهور که نمی شویم. سختی کشیدند همه آنهایی که قبل از ما بودند و" زلزلو" متزلزل شدند "حتی یقول الرسول و الذین آمنو معهو متی نصر الله" همه دعایشان این بوده که این اتفاق بیفتد خب ما همچنین ادعای بزرگی کردیم این ادعای بسیار بسیار بزرگ را تا حالا نزدیک چهل سال هست پای آن ایستاده ایم و آمدیم جلو. خب این ادعا را که کردیم گفتیم آماده بلاها و ابتلاعها هستیم ما بعد از اینکه 22 بهمن سال 45 گذشت تصورمان این بود که کشور بعد از یک دوره اولیه ای روی
آرامش خواهد دید، شما بشمارید ببینید ما چند فتنه را پشت سر گذاشتیم از خلق عرب تا خلق ترکمن تا قائله ی آذربایجان همین جور از این قائله هایی که این طرف و آن طرف شروع کردند ایجاد کردن. یکی بعد از یکی سازمان کذا و سازمان کذا، چریکهای فضایی داشتیم، حزب توده داشتیم کم کم امد جلو و رسید به سازمان منافقین، ماجرای 53 خرداد را داشتیم، قیام مسلحانه، در همه این وضعیت رئیس جمهور ما هم بنی صدر علیه ما علیه بود در همه این شرایط کل این جریان ما یک جنگ تحمیلی 5 ساله داشتیم که این را تقریبا هم خوب یادمان هست و هم میدانیم. یعنی شما حساب بکنید یک کشوری انقلاب کرده در گیر یک جنگ واقعا جهانی هم شده حالا میخواهد بایستد تازه در ارکان خود حکومت هم نیروی نفوذی و ضد انقلاب دارد غوغا می کند، جاسوس پشت جاسوس می گیرند، آمریکا حمله می کند می آید در صحرای طبس آن ماجراها
پیش می آید. شما ببینید ما چه قدر حوادث را پشت سر گذاشتیم، چه دورانهایی را پشت سر گذاشتیم. امام آغاز جنگ فرمودند این الطاف خفیه ی الهی ست. ما امروز کم کم داریم این را می فهمیم که اگر آن جنگ 5 ساله نبود ما در چه وضعیتی بودیم ولی به هر حال همه ایستادند مقاومت کردند و ما پخته شدیم، انقلاب ما پخته شد در جریان جنگ. تا قبل از جنگ چنین فضایی وجود نداشت ما آماده شدیم با جنگ برای مأموریتهاییکه تازه امروز داریم می فهمیم که چه مأموریتهایی پیش روی ما بوده و قرار بوده چه کارهایی انجام بدهیم و در آن جنگ چه چیزهایی قرار بودهیاد بگیریم. موضوع خودکفایی، موضوع اعتماد به نفس ملی که باید ایجاد بشود و هر چیز دیگری شجاعتی که باید ایجاد بشود، اراده که باید برایتمدن سازی در این مردم ایجاد میشد در این دوره بود. در همه آن فتنه ها یک مسئله مهم بود ببینید ما اگر قرار باشد انشاء الله به استقبال ظهوریک آقایی برویم که ولی مطلق خداوند هست، که همه باید بی چون و چرا در رکاب ایشان باشیم که دین جدیدی می آورد و خیلی از باورهایقبلی که ما داشتیم خب در این شرایط باید چه صفتی در ما بسیار تقویت شده باشد ؟ ولایت پذیری. موضوع اینکه من میگویم اینجور هست وحتما باید اینجور باشد این نباشد. اگر این نباشد درست هست وقتی ولی فقیه دارد به شما می گوید حرکت کنید، وقتی می گوید صلح کنید،وقتی می گوید بایستید که ما اینها را در تاریخ تمام این صحنه ها را داریم از صدر اسلام و بلکه قبل از صدر اسلام دوران انبیاء. اینکه باید گوشبه فرمان ولی فقیه بود این که ولی میگوید هرجا بایستیم، بایستیم، هر جایی حرکت کنیم، حرکت کنیم. این را ما باید یاد می گرفتیم و به نظرممی رسد که ده سالی که ما توفیق داشتیم با امام باشیم جوانهای ما این را خوب یاد گرفتند من یادم هست آن موقع ها برای اینکه مثلا فرض کنیمپدرها و مادرهامان را راضی کنیم برویم جبهه به زبان آنها می گفتیم امام مرجع تقلید ماست. چون پدر و مادرهای ما مرجع تقلید را می فهمیدندو دیگر چیزی نمی گفتند ولی واقعا من به عنوان یک جوان آن موقع شهادت می دهم که موضوع ما اگر چه مرجع تقلید بود ولی همه اش ایننبود اصلا آن موقع حتی بحث ولایت فقیه هم نبود، ما عاشق خود امام بودیم یعنی فقط به خاطر این که امام گفته بود بروید. همه یادشان هست،همه همین جور بودند پای انقلاب ایستاده بودیم. خب این مردم را به یک اوجی رساند و ما آمدیم جلو تا سال 55 . ما ده سال آمدیم جلو که ولایتپذیری مان را اثبات کنیم، اثبات کنیم که پای ولایت فقیه ایستاده ایم که قرار است مقدمه ولایت مطلق امام باشد. قرار هست به آن استقبال برویمخب بعد از این ده سال خیلی خیلی درد مندانه شایسته یک ارتقاع درجه شدیم. ما باید با یک ولی فقیه دیگری این مسیر را ادامه می دادیم کهنشان دهیم آیا فقط این شخصیت بی نظیر امام بود که این طور ما را جذب کرده بود یا این جایگاه جایگاهی ست که دارای چنین ویژگی هاییهست. ولی فقیه به طور کلی وقتی قرار هست دست ما را بگیرد و جلو ببرد این ویژگی ایجاد می شود. خب ما با واقعه دردناک سال 55 که هیچکسانتظارش را نداشت، اصلا فکرش را هم نمی کردیم مواجه شدیم ولی به سرعت حضرت آقا جایگزین حضرت امام شدند. خب ما ده سال دوم راشروع کردیم.آن ده سال دوم به نظر میرسد ده سال بسیار بسیار تعیین کننده ای در جریان انقلاب اسلامی بود. در اوج مظلومیت، جبهه ای کهمقابل ارزشهای انقلاب اسلامی بود از اول انقلاب اسلامی هر روز هم به یک نامی آمده بود سر کار یا در حاشیه ی کار از همان اول شروع کرد.یواش یواش آثار جنگ را پاک کردن، فضای کشور را عوض کردن، دوران دیگری را رقم زدن، ارزشهای انقلاب را کنار گذاشتن وظیفه ما چی بود؟
وظیفه ما تحمل وضعیت سختی بود که داشت اتفاق می افتاد تحمل و بودن و پایفشاری بر ارزشهای انقلاب در دوران سختی. ما آزمایش را هم دردوران سختی داریم هم در دوران خوشی داریم "فی البعثاء والضراء"خب این آزمایش سختی ما و آزمایش صبر ما آغاز شد چه قدر می توانیم صبرکنیم؟ این مردمی که از جنگ در آمدند با ماجرای پذیرش قطع نامه، الان داغ داغ هستند، واقعا می گفتند تا عراق و تا اسرائیل هم بروید میرفتند حالا ده سال باید صبر کنید چرا؟ چون باید آزمایش صبر بشوید و این اتفاق افتاد مردم ده سال صبر کردند و نشان دادند که پای ولی فقیهشان نه فقط در موضوع جنگ و موضوع فتنه های نظامی و امنیتی و غیره در موضوع صبر هم می توانند بایستند. و ده سال تقریبا این اتفاق افتاد،این وسط ماجرای دوم خرداد 55 پیش آمد و خیلی اتفاقات دیگری که ما داریم، تا کی؟ تا موقعی که این جریان تقابل با انقلاب که همان اصلولایت فقیه را نشان گرفته بود. اصل موضوع به نظر میرسد آن هست و هر چه هم دارد جلوتر می رود، دارد روشن تر می شود ما را رساند به جریانفتنه سال 55 یادتان هست ماجرای کوی دانشگاه؟ خیلی ها یادشان هست خیلی ها هم شنیدند داستان را که یک دفعه چه طوری پیش آمد،در تیر ماه سال 55 جلوی کوی دانشگاه داستان گر گرفت. جوری شده بود که هر چه می خواستی نزدیک بشوی بدتر میشد، هر چه دور می ماندیبدتر می شد. واقعا وضعیت، وضعیت بسیار پیچیده ای شده بود. خب این را بیاییم از زاویه لطف خداوند ببینیم ما ده سالمان را موفقیت آمیز پشتسر گذاشته بودیم و قرار بود یک درجه بگیریم، یک رشد بکنیم برویم بالاتر. برویم در مرحله سوم، در ده سال سوم که آن سی سالمان کامل بشود.چه اتفاقی افتاد؟ 45 تیر این ماجرا پیش آمد 25 تیر مردم در خیابان ریختند و چه جمعیتی جمع شد و چه جوری آمد، انگار یک سیل آمد، چیزیکه هیچکس نمی توانست جمعش کند، هیچ جوری این فتنه جا دست نداشت که جمع بشود. حضور مردم یک روز همه آمدند در خیابان و ماجراتمام شد و ما از دهه دوم آزمایشمان هم سربلند بیرون آمدیم. خب بعد از اینکه این درجه و مقام را گرفتیم دهه سوم ما آغاز شد حالا ما باید درخوشی مان آزمایش بشویم. یادتان هست از ماجرای شورای شهر آغاز شد داستان غلبه نگاه همراه تر با ارزشهای انقلاب اسلامی آمد رسید بهمجلس شورای اسلامی و آمد رسید در جریان انتخابات ریاست جمهوری و دولت و بعد که دانشجوها چه کار میکردند، چه تبلیغاتی می کردند، چهقدر فعال بودند همه جوانها در صحنه بودند، همه آمده بودند در میدان که دیگر کار تمام شد و ما وارد سال 55 و وارد دوران جدیدی شدیم و واقعاهم همین جور بود همه احساس کردند که یک فضای جدید در کشور شروع شد و فکر میکردیم این داستان تمام شد بعد از دو دوره ده ساله کاربه اتمام رسیده و ما داریم مستقیم به سمت ظهور می رویم ولی غافل از این بودیم که این هم یک آزمایش هست، این مقطع هم یک مقطع ده
ساله آزمایش پیش روی ما خواهد گذاشت تا کجا؟ از سال 55 آغاز کردیم تا سال 55 که مردم علیه هم شعار می دادند ولی می خندیدند اصلاانگار نه انگار که قرار هست اتفاق بدی بیافتد همه عادی داشتند به قول معروف تمرین دموکراسی می کردند یکی میگفت من رآیم را میدهم، یکیمیگفت من چنین میکنم، چنان میکنم و کسی اصلا احتمال نمی داد که قرار هست درگیر یک فتنه بسیار سنگین بشویم که شدیم. خب همهیادشان هست که فتنه 55 چگونه شکل گرفت. اگر در فتنه 55 پنج روز کل ماجرا جمع شد این ماجرا هشت ماه طول کشید نشان می دهد کهفتنه فتنه ی سنگینی بود. همه خاطرتان هست که چکار کردند عکس امام را پاره کردند و این فتنه آنقدر سنگین بود که آخرش به برکتسیدالشهداء جمع شد یعنی به عاشورا کشید و ماجرای عاشورا توانست به کمک ما بیاید. به برکت خون سیدالشهداء این فتنه جمع شد و ما یکمقطع سوم را هم پشت سر گذاشتیم. خب بعد از این که ما این سه دوره را پشت سر گذاشتیم به نظر می رسد که ولایت فقیه و آن جایگاه ولایتفقیه در هر سه مقطع پشت سر هم در کشور ما جا افتاد مردم نشان دادند که پشت ولایت فقیه شان هستند حالا خواص سر جای خودش هر کدامدر هر یک از این فتنه ها دچار مشکل شدند ولی مردم نشان دادن که پای ولی فقیه شان هستند. بر اساس همین یک راه دوم پیش پای ما گشودهشد، راه استراتژی دوم حضرت امام یعنی ورود به کشورهای اسلامی. یادتان هست سال 55 اجمالا به طور نمادین این فتنه جمع شد ما سال بعدششب احیاء را پشت سر گذاشتیم از خداوند تقدیراتمان را در آن سال گرفتیم و زمستان آن سال یعنی بیداری اسلامی آغاز شد و ما سال 58 وارددور دوم انقلاب اسلامی شدیم و هنوز هم در این دوره هستیم نه به معنای اینکه قرار هست این دوره هم سی سال طول بکشد، انشاءالله که این
دوره به سرعت خواهد گذشت ولی ببینید تمام شرایط دوباره دارد همان طور رقم می خورد مثلا اگر ما در انقلاب اسلامی بلافاصله بعد از پیروزیمبتلا به جریانهای انحرافی بودیم منافیقین و ... می آمدند عین همان بازسازی شده آمده در جهان اسلام و حالا داعیش داریم. اگر موضوع ما تثبیترهبری امام بود زید عنوان ولایت فقیه هنوز هم ماجرا همان هست، هنوز هم ما داریم به نحوی جلو می رویم که رهبری حضرت آقا بر این جریانیکه دارد در کل جهان یواش یواش شکل می گیرد تثبیت بشود. هر کدام آمدند یک ادعایی کردند رفت. ولی شما می بینید نحوه تحولاتی که دارددر کشور ما و بعد در مدیریت جریانهای اطراف ما در منطقه اتفاق می افتد هر روز دارد چهره آقا را روشن تر و برجسته تر می کند، همه دارند میفهمند که این یک جایگاهی ست که این جایگاه می تواند ما را به آن مقصدی که باید برسانیم برساند. مردم هم به همین شکل دارند متحول میشوند، نگاه ما هم کم کم دارد از نگاه به درون کشور خودمان به سمت کشورهای دیگر می رود. اگر آن موقع جوانهای ما می رفتند در جبههخودمان و برای ما افتخار بود که مثلا یک ترک آذری می رود در خوزستان برای عرب خوزستان بجنگد الان از ایران و افغانستان و هزار جای دیگردارند می روند در سوریه و در عراق می جنگند، ما الان در شام هستیم. صحنه صحنه ی بزرگتری شده ما سی سال مقاومت کردیم خداوند یکدروازه بسیار بسیار بزرگتری را پیش روی ما گشوده. خاطرتان هست همان اوایلی که ماجرای بیداری اسلامی اتفاق افتاد حضرت آقا فرمودند اینبه سرعت وارد اروپا خواهد شد و دیدید که شد. در آن جریان والستریت و یک در صد و نودونه در صد و غیره وارد شد و حالا اینها سعی کردندیک جوری هم آنجا را سرکوب و فعلا مدیریت کنند هم جریان بیداری اسلامی را. ولی ببینید این بیداری اسلامی دیگر سرکوب شدنی نیست، اینمنطقه دیگر منطقه بشو نیست. دیگر نمی شود برگشت وقتی آگاهی ایجاد شده، سی سال پیش آقای عطااله مهاجرانی در دبیرستان معلم ما بودسال بعد از انقلاب، من خوب یادم هست ماجرای مظلومیت قوم یهودی که حالا آمده در اسرائیل تثبیت شده من از زبان ایشان شنیدم یعنی آنموقع همه فکر می کردند واقعا اینها یک قوم مظلومی هستند. ما چه قدر آمدیم جلو و فضا روشن شده یک موقع همه فکر می کردند آمریکا منجیبشر است بعد از جنگ جهانی دوم در نظریات روابط بین الملل. چه قدر آمریکا دستش رو شده، همین یک سال، دو سال پیش هم همه فکرمیکردند با مذاکره با آمریکا می شود به یک جایی رسید، می شود یک چیزی درست کرد که اینها بهش پابند باشند پابندی را دارید می بینیداینها دارند ما را به سمت ظهور میبرد. نعوذ و بالله ما که معتقد نیستیم که وجود مقدس امام زمان )عج( مثلا غیب شده، نامرئی شدند و بعد یکدفعه ظهور خواهند کرد. امام می فرمایند ایشان بین شما مثل حضرت یوسف زندگی میکنند، هستند و شما نمیشناسید. چه هست که ظاهرمیشود؟ زیارت روز جمعه این را به ما نشان میدهد و "وظهور الحق علی یدیک" آن روز حق آشکار میشود. ببینید در طول تاریخ حق و باطل رفتنددر هم دیگر، باطل برای اینکه ادامه حیات بدهد همیشه با حق ایجاد امتزاج کرده به تعبیر امیرالمؤمنین گفته منم حقم مردم هم به اشتباه رفتنددنبالش. یواش یواش اتفاقاتی می افتد که مصداق "اتم اکملش" انقلاب اسلامی ما به جریان مقاومت به طور کلی هست که این باطل و حق ناچارمی شوند از هم بیرون بیایند و جدا بشوند. تا چند سال پیش همه مسلمانان جهان فکر میکردند که عربستان صعودی واقعا رهبر کشورهای اسلامیهست؟ امروز چه قدر به این جریان معتقد هستند در کشورهای دیگر؟ ما که از همان اول انقلاب با عربستان صعودی مسائلمان مشخص بود ولیکم کم موضوع وهابیت دارد از موضوع اهل سنت جدا می شود اینها نتایج مقاومت ما هست و ما با این مقاومت قدم به قدم داریم جلو میرویم.
انشاء الله این بیست و هشتمین سال و آخرین سالی باشد که بدون حضور امام زمان )عج( جشن می گیرید و ما همان قومی باشیم که پیامبرفرمودند چه قدر مشتاق دیدارشان هستم. انشاء الله


برچسب ها ظهور ,امام زمان ,(عج) ,سمینار ,بقیه الله ,امام عصر ,مرودشت

مطالب مرتبط

دیدگاه های کاربران
برای ارسال دیدگاه خود لطفا وارد حساب کاربری شوید.